اسكندر بيگ تركمان
508
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
انديشه نمينمايد و پهلو از محاربه خالى كرده ميرود در اين سال قرع سمع همايون [ 347 ] گشت كه آن جناب با جنود اوزبكيه باسفراين آمده متوجه تسخير قلعهء آنجاست و ما بآرزوى ملاقات مقيد بجمعيت عساكر منصوره نشده با اندك مردمى كه در پايهء سرير اعلى حاضر بودند جلوريز بعزم ستيز ببسطام رسيده مستعد رزم و پيكار آن خان كامكاريم طريق مردانگى آنست كه آن خان عالى تبار درينمرتبه عار فرار بر خود قرار ندهد و پاى ثبات استوار داشته مردانه قدم در عرصهء كارزار نهند كه آنچه در مشيت الهى قرار يافته باشد بظهور آيد و بندگان خدا از آسيب آمد شد سپاه هر دو طرف ايمن گردند و از طايفهء چگنى قطب الدين آقا نامى حامل مكتوب مذكور گشته و موكب همايون متعاقب با لشكر پرخاشجوى رعد خروش دريا جوش در حركت آمده بهفت منزل قرار يافت كه بپاى قلعه رسند و بمحمد سلطان حاكم اسفراين اعلام نمودند كه سعى نموده قلعه را تا هفت روز ديگر نگاهدار كه اينك رسيديم و چون قطب الدين آقا باردوى عبدالمؤمن خان رسيده بوسيلهء امراء مكتوب شاهى را رسانيد آتش غيرتش التهاب يافته لافهاى گزاف ميزد . اما قلق و اضطراب عظيم در ميانهء سپاه اوزبك افتاده چون تا غايت آوازه توجه موكب همايون بسمع اوزبكيه نرسيده بود گمان كردند كه اين مكتوب ساخته و پرداختهء فرهاد خان است كه در اين سرحد است و بدين تدبير ميخواهد كه لشكر را از پاى قلعه برخيزاند و قطب الدين آقا را ببهانهء آنكه در اين قول صادق نيست بقتل آوردند . اما عبدالمؤمن خان در شبكهء اضطراب افتاده متردد بود كه اگر اين خبر بيان واقع باشد بمقابله شتافته مستعد رزم و پيكار گردد يا دست از محاصره كشيده خود را بگوشهء كشد امراء و اتاليقان اوزبكيه خصوصا شاه محمد ايله چيان چنان كه معظم امراء و بغايت معتبر و مؤتمن الدوله عبدالمؤمن خان بود شق ثانى را اختيار نموده از بيم آنكه مبادا چشم زخمى رسد و امراء در خدمت عبد اللّه خان مورد اعتراض گردند اصلا راضى بمقابله و محاربه نميشدند و بالاخره صلاح ديدند كه كس معتمد بجهة تحقيق اينخبر فرستاده خود بدستور سابق بتسخير قلعه مشغول باشند كه بعد از تحقيق خبر بمقتضاى وقت عمل نمايند چند نفر از اعاظم امراء مثل محمد قلى دورمن و جانمحمد قراول حاكم بدخشان و سونج - محمد بىمشهور بسونج تركمان حاكم نسا و ابيورد را با سيصد نفر از بهادران كارديدهء رزم آزماى بجانب بسطام فرستادند كه تا حوالى اردوى قزلباش رفته زبانگيرى كرده خبر جزم آورند و جنود اوزبكيه را بتسخير حصار ترغيب و تحريص نموده بجد و جهد تمام باسباب قلعه گيرى پرداختند و تزلزل باحوال مردم حصار راه يافته چون خبر وصول و نزول رايات جلال شاهى در چمن بسطام بمحمد سلطان و محصوران رسيده بود كس بيرون فرستاده تا يك هفته مهلت طلب نمودند كه دست از محاربه و توپ انداختن باز دارند كه اهل قلعه كارسازى خود كرده بعد از يك هفته بيرون رفته قلعه را بسپارند و اوزبكيه به اين معنى راضى شده روز ميشمردند . اما رايات نصرت آيات شاهى بعد از سه روز كه سان لشكر ديده شد از بسطام كوچ فرموده از راه جنگ مغز در حركت آمد فرهاد خان و ذوالفقار خان را مقرر داشتند كه طليعهء لشكر ظفر اثر بوده نيم فرسخ پيشتر ميرفته باشند روز سيم كه پيشخانه همايون بقصبه جاجرم رسيد شاگرد پيشگان فراش در كنار آب بنصب خيمه و اطاق پيشخانه مشغول شدند و امراى اوزبكيه كه بخبرگيرى آمده بودند شب در سر آب جاجرم فرود آمده صبحى از آنجا سوار شده بجهة احتياط راه معهود را گذاشته از دامنهء